اکثر ما در طول زندگی بارها و بارها در مقابل مشکلات ریز و درشتی قرار گرفتیم و به گونه ای که اصلاً حتی امیدوار به حل مشکل هم نبودیم ، در کمال تعجب دیدیم که راه حلی پیدا شده و ازش به سلامت رد شدیم. در این بین اونهایی که دلشون با خداست و متوجه میشن که این کمک از غیب رسیده، خدا رو شکر میکنن و اونهایی که دچار غرور کاذب هستن، فکر میکنن که خودشون تونستن راه حل رو پیدا کنن. در ادامه این مطلب قصد دارم به مسئله خواستن از خدا بپردازم و اینکه اصلا چطور به ما داده میشه رو بررسی کنم.

من در گذشته تجربیات زیادی رو در خواستن از خدا داشتم و بهشون رسیدم. و اطمینان من به این دلیله که خواسته ی من با هیچ توجیه منطقی نمیتونسته به دست بیاد و حتی شانسی یا از روی اقبال هم نبوده. در حقیقت خواستن از خدا تنها ذکر کلام خواستن نیست بلکه مهم اینه که خواسته‌ات از درونت فوران کنه و واقعاً با تمام وجودت و احساست بیانش کنی.

در مقاله قبلی که با موضوع نقش خدا در رسیدن به آرزو منتشر کرده بودم به این موضوع اشاره کردم که خدا همه جا حضور داره. و در اینجا لازمه ذکر کنم که خداوند برای هر کسی به اندازه خواسته های اون فرد تجلی میکنه. در واقع هر چه قدر که تو بخوای خدا همون قدر بهت میده. بعنوان مثال اگه تمام آرزوت در زندگی داشتن حداقل های زندگی مثل یک ماشین معمولی، خونه و شغل خوب باشه، همونقدر بهت داده میشه. اما کسی که تو فکر احداث یک کارخانه تولیدیه و یا حتی کسی که آرزوی رفتن به فضا رو داره، خداوند به اندازه همون خواسته ش میشه و براش فراهم میکنه. تو چقدر میخوای؟ خواسته ات چقدر بزرگه؟

عموماً ما وقتی در مشکلات گیر میکنیم ذهن ما با محدودیت مواجه میشه و خواسته های محدود شده ای رو مطرح میکنه. مثلاً فردی رو در نظر بگیر که درگیر پاس کردن چک بانکیشه و با اینکه موعد چک نزدیک شده هنوز پولی در بساط نداره. حالا وقتی این شخص درخواستش رو مطرح میکنه با توجه به محدودیت ذهنی که براش پیش اومده، فقط مبلغ اون چک رو بیان میکنه و از خدا میخواد که یه جوری براش جور بشه. و در نهایت اگه درخواستش رو درست انجام داده باشه یعنی از ته قلبش باشه، بهش داده میشه، اما فقط همون مبلغ درخواستی! خداوند و کائناتش اینجوری کار میکنن و چیزی رو بهت میدن که تو میخوای.

این مطلب رو از دست نده: قدرت شکرگزاری رو دریاب

ولی سوال اینجاست که موقع خواستن از خدا ، صدامون رو چطور میشنوه و چطور به ما عکس العمل نشون میده؟

در جواب این سوال باید بگم، موقع خواستن از خدا، اون صدای ما رو نمیشنوه یعنی اگه حتی خواسته‌ات رو توی دلت هم بگی، یا فقط لحظه ای از ذهنت بگذرونی خدا ازش باخبر میشه. و پاسخ خدا به شکل یک ندای درونی ظاهر میشه و بهت یک حس خوبی رو میده که به آرامش میرسی و در زمان معین اون خواسته به شکلی عجیب برآورده میشه. اجازه بده یکی از تجربیات خودم رو در این زمینه برات بازگو کنم.

سالها پیش که مستأجر بودم، هر ماه برای اجاره مشکل داشتم، چون برای شرکتی که کارم میکردم هرگز حقوق ها رو به موقع پرداخت نمیکردن و گاها ماهها عقب می افتاد. و هر ماه به دوست و آشنا و خانواده م زنگ میزدم و درخواست مبلغی بعنوان دستی میکردم تا اجاره رو پرداخت کنم. مدتی بود از روی درماندگی مدام در دلم با خدا حرف میزدم و ازش کمک میخواستم و میگفتم خدایا چکار کنم ، نمیشه که هر ماه از دیگران درخواست پول کنم، باید یه راهی باشه که من محتاج دیگران نباشم… تا اینکه یک شب فقط دو روز به موعد اجاره مونده بود ، جلوی تلویزیون نشسته بودم و طبق معمول در دلم در حال مناجات با خدای خودم بودم، پیش خودم گفتم، فردا با خواهرم تماس میگیرم و ازش مبلغی رو قرض میکنم نمیخوام تا دقیقه ۹۰ صبر کنم و پیش صابخونه ضایع بشم. همین که این جمله ام تموم شد، نجوایی در گوشم زمزمه کرد “چرا از من نمیخوای؟ چرا وقتی من هستم میخوای از خواهرت درخواست کنی؟” به محض احساس کردن این جملات، حس خوبی به من دست داد و لبخندی زدم و با یک ایمان خاص و بسیار قوی گفتم، از تو بخوام؟ چشم! از خودت میخوام. اجاره این ماه رو قبل از اینکه دیر بشه برام جور کن… چون میدونستم این ندای خداونده. حتی ذره ای شک نداشتم که دارم با خدا حرف میزنم.

خواستن از خدا همانا و جور شدن مبلغ در فردای اون روز از یک منبع ناخواسته نیز همان. اما چطور؟  سالها بود که یک کسب و کار اینترنتی داشتم اما همیشه بازارش کساد بود و اصلا تبلیغ هم نمیکردم. تصمیم گرفتم یک سر و سامونی به قیمت سرویس ها بدم و قیمت ها رو هم افزایش بدم. لذا این کار رو انجام دادم. شاید هنوز نیم ساعت هم نگذشته بود که یک مشتری مراجعه کرد و درخواست خرید سرویس رو مطرح کرد. در حالی که همون سرویس مشابه رو میتونست از جاهای دیگه ارزونتر هم تهیه کنه، ولی بدون هیچ سوالی و هیچ چانه زدنی، سرویس مورد نظرش رو سفارش و پرداخت کرد. مبلغ پرداختی حتی از مبلغ مورد نیازم که برای اجاره میخواستم هم بیشتر بود!!

واقعا دیگه هیچی نمیتونستم بگم. جز اینکه قطراتی اشک سرازیر شد از چشمام و پیش خدا خجالت کشیدم که چرا وقتی اون هست از آدمها درخواست میکنم. چرا انقدر غافل بودم… و بعد که خوب فکر کردم متوجه شدم مشابه این مسئله بارها و بارها در زندگی برام پیش اومده و به همین شکل نجات پیدا کرده بودم اما امان از دست انسان که وقتی مشکلش حل میشه خیلی راحت خدا رو از یاد میبره…

دوست من، خداوند بر همه عالم محیطه و از درون یک اتم گرفته تا کل عالم از خدا احاطه شده. و خداوند به زبان و صدای هر کسی باهاش حرف میزنه. یعنی وقتی باهات ارتباط برقرار میکنه تو صدای خودت رو میشنوی و اگه میخوای بدونی که چه زمانی واقعا خداست که داره بهت راه رو نشون میده، و یا اینکه توهمه، باید بدونی که زمانی که ندای خدا رو میشنوی، حالت خوب میشه، آرامش پیدا میکنی و راحت میشی. کافیه به این لحظه آرامش اعتماد کنی و خودت رو بسپری به جریان خداوندی. و خدا از راه هایی خواسته ت رو برآورده میکنه که حتی فکرش رو هم نمیتونی بکنی. به خدا اعتماد کنیم و فقط از خدا بخوایم.

0 پاسخ

لطفاً نظرت رو به ما بگو

تمایل داری در این بحث شرکت کنی؟
راحت باش و نظرت رو همینجا بیان کن

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *