چرا موفق نمیشم

روحیه ات خرابه؟ احساس یک آدم فلک زده ی بدبخت رو داری؟ حس میکنی همه دنیا بر علیه ت شدن و نمیتونی قدم از قدم برداری؟ درکت میکنم. و میدونم الان که داری این مطلب رو میخونی بدون شک توی گوگل جستجو کردی ” چرا موفق نمیشم ” . در یک پاسخ کوتاه میتونم بهت بگم که تنها نیستی دوست من. خود بنده بارها از خودم این سوال رو پرسیدم. بزار در ادامه این مطلب داستان خودم رو برات بگم.

من بچه روستا بودم و از امکانات آموزشی در حد صفر برخوردار بودم. از دوران بچگی به خیلی چیزها علاقه داشتم. یعنی دوست داشتم از هر چیزی سر در بیارم. گاهی مواد شیمیایی رو با هم ترکیب میکردم که ببینم چه اتفاقی میافته. گاهی تلویزیون و رادیو رو باز میکردم ببینم داخلش چه خبره و حتی برای اینکه بفهمم علف توی حیاط با آدم چیکار میکنه، یه مشت رو کندم و باهاش چای درست کردم و خوردم….(البته نتیجه زیاد جالب نبود…) اما بیشترین علاقه ام به الکترونیک بود و دوست داشتم هر وسیله الکترونیکی رو که خراب بود یا یه مشکل جزئی داشت تعمیر کنم. حس خوبی به من میداد و احساس میکردم یه مرده رو زنده کردم. اما این چه ارتباطی به قضیه چرا موفق نمیشم داره؟ عجله نکن میگم بهت…

در زمینه الکترونیک علیرغم بی توجهی والدین به استعداد ذاتیم در این رشته، سالها بصورت خودجوش کار کردم ولی بنا به موقعیت زندگی که داشتم این کار یه جورایی وقت گذرونی بود. و بدون تحصیل در این رشته یا آموزش اصولی عملا موفقیت در اون غیرممکن بود. چون هیچ منبع آموزشی در اختیار نداشتم و حتی کسی نبود که کوچکترین راهنمایی به من بکنه و بگه از کجا شروع کنم. خیلی تلاش کردم و در نهایت الکترونیک باعث شد به کامپیوتر رو آوردم و اون زمان کامپیوتر تازه اومده بود و در شهر مجاور یه آموزشگاه هم براش زده بودن. صحبت از زمانی میکنم که هنوز موس برای کامپیوتر کاربرد نداشت. یه صفحه سیاه بود و تعدادی دستورات ابتدایی… با اینحال خیلی علاقه داشتم. و در عرض کمتر از ۵ ماه در ۴ رشته مختلف تونستم مدرک بگیرم.

با این تفکر که بعد از سربازی میتونم نهایت بهره برداری رو از کامپیوتر کنم، و درنهایت موفقیت رو لمس کنم خدمت رو تمام کردم و دنبال کار گشتم اما همه جا یا صحبت از پارتی بود یا موقعیت مالی مناسبی برای تهیه مکان اسکان نداشتم. سالها گذشت و با هزاران گرفتاری و کمبود خودم رو در بازار کامپیوتر جا انداختم و خرید و فروش میکردم اما چون سرمایه اولیه ای نداشتم و همیشه مجبور بودم از روستا به شهر روزی چند بار رفت و آمد کنم، باعث میشد همه پولها خرج رفت و امد و غذا بشه. در همین دوره بود که وقتی به گذشته ی پر فراز و نشیبم نگاه کردم از خودم پرسیدم پس چرا موفق نمیشم ؟

و این سوالی بود که هر شب و روز از خودم می پرسیدم. چرا موفق نمیشم ؟ اما اشکال کار اینجا بود که من فقط این سوال رو خودم میپرسیدم و برای پیدا کردن جوابش تلاشی نمیکردم. البته جوابهایی هم میومد توی ذهنم که عمدتاً توجیهاتی بود که خودم رو مقصر جلوه ندم. مثلا وقتی از خودم میپرسیدم چرا موفق نمیشم ، اولین جواب همیشه این بود، “سرمایه نداشتم” ، درسته سرمایه نداشتم اما آیا به اندازه کافی جنگیده بودم؟ آیا به اندازه کافی روی ارتباطاتم کار کرده بودم؟ آیا تونسته بودم فرصت ها رو ببینم و هزاران آیای دیگر.. که سالها بعد تونستم بفهمم که برای پیدا کردن جواب این سوال، تنها کاری که باید میکردم این بود که خودم رو آنالیز کنم و اعمالم رو بسنجم و ببینم کجای کار اشتباه کردم؟ کجای کار کم مایه گذاشتم؟ من به اندازه کافی تلاش و انرژی مصرف کرده بودم اما ایراد از چیز دیگری در درونم بود…

من فقط سوال میکردم و واقعا دنبال جواب نمیگشتم… متأسفانه ضمیر ناخودآگاه انسان به گونه ای طراحی شده که در ۹۹ درصد اوقات ساز مخالف میزنه و نمیزاره به خواسته ت فکر کنی، نمیزاره کاری رو که دلت میخواد انجام بدی، نمیزاره خودت باشی… و این ضمیر ناخودآگاه من بود که تصمیم میگرفت همه چیز رو توجیه کنه و به گردن عوامل خارجی بندازه و بگه: پسر تو کارت رو درست انجام دادی، این والدینت بودن که بهت توجه نکردن، پسر تو راه درست رو رفتی این مشکل بانک بود که بهت وام نداد…،

به عبارتی ضمیر ناخودآگاهی که تربیت نشه و به حال خودش رها بشه، تبدیل میشه به شیطان درونت و زندگیت رو تباه میکنه. در نهایت یک توصیه فقط برات دارم. اگر واقعا میخوای جواب چرا موفق نمیشم رو پیدا کنی، درون خودت جستجوش کن. باور کن موفق نشدن جز آپشن های یک انسان نیست و شکست تنها زمانی پیش میاد که خودمون رو خوب نشناسیم و مسیر درست رو پیش نگیریم. پس خودت رو آنالیز کن ببین چطور فکر کردی، ببین چطور باور داشتی، ببین چطور تصمیم گرفتی، ببین زمانهایی رو که وقتش رو داشتی که یه کار بهتر انجام بدی چطور به تفریح گذروندی…. و دور اینکه عوامل بیرونی مقصرن رو خط بکش تا به جواب صحیح برسی.

به قول استاد گرانقدرم دکتر علیرضا آزمندیان، وقتی انگشت اشاره ت رو به سمت کسی میگیری و میخوای اون رو مقصر جلوه بدی، غافلی از اینکه چهار انگشت دیگرو به سمت خودت نشونه گرفتی… و ای کاش به این چهار انگشت دقت کنی…

این بحث اینجا تموم نمیشه و در آینده در موردش بیشتر صحبت میکنم. توصیه میکنم روزانه وقت بزاری و هر بار چند تا از مقالات سایت ثروت آموز رو بخونی تا به رازهای درونت بیشتر و بیشتر پی ببری.

خوشحال میشم نظرت رو راجع به مطلب بدونم و بیشتر باهات آشنا بشم. میتونی در بخش نظرات زیر همین مطلب هر چی دوست داری بگی و سوالی داری بپرسی. مشتاقانه منتظر پیام گرمت هستم.

چرا موفق نمیشم؟
۳.۵ امتیاز با ۲ رای (۷۰%)

0 پاسخ

لطفاً نظرت رو به ما بگو

تمایل داری در این بحث شرکت کنی؟
راحت باش و نظرت رو همینجا بیان کن

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *